داستانی هست که می گوید زمانی مردی بود که عاشق ماه بود و هر شب برای ماه گل می برد.

مردی دیگری هم وجود داشت که او هم عاشق ماه بود و همینطور حس حسادت به مرد اول همیشه در وجود او شعله می کشید.

روزی تصمیم گرفت که مرد اول را از سر راه خود بردارد و به همین دلیل نقشه ای کشید:

روزی پیش آن مرد رفت و گفت که رییس قبیله تقاضای گلی را کرده که در سرزمین ارواح میروید و به تو دستور داره که این گل را برایش بیاوری.

مرد اول بدون اینکه اطلاعی داشته باشد از اینکه اگر به سرزمین ارواح برود راهی برای بازگشت وجود ندارد راهی آن سرزمین میشود.

بعد از سختی های فراوان به سرزمین ارواح میرسد و آن گل را پیدا می کند ولی وقت برگشت تازه متوجه میشود که راهی برای بازگشت وجود ندارد و متوجه نیرنگ آن مرد حسود می شود.

ولی دیگر خیلی دیر شده بود و راهی برای بازگشت وجود نداشت.

از آن به بعد هر شب می شیند و ماه را نگاه می کند و فقط و فقط اشک میریزد.

ماه وقتی از این ماجرا مطلع می شود قسم میخورد که تا ابد تنها بماند.

در داستان آمده به قدری صدای گریه های آن مرد زیاد است که شب ها صدای آن در دنیا می پیچد و به این دلیل مردم روی این مرد اسم (عذاب دیده) را گذاشتند.