ماه فروردین اولین ماه ساله، خیلی برام عجیبه آخه احساسی که تو این ماه دارم فقط منحصر به همین ماهه، همش احساس تغییر می کنم ، دائم در فکر تغییرم و دلم میخواد تا میتونم تو زندگیم تغییر ایجاد کنم ،انگار این تغییر شگرفی که تو طبیعت ایجاد میشه تو رو وادار می کنه تو خودت تغییر ایجاد کنی، اما چرا خیلی از آدما عوض نمیشن و هر روز زندگیشون مثل روزهای قبله، در خالی که میشه تو هر زمانی و هر سنی تغییر کرد این روزا کمتر کسی فکر میکنه اگه آدم بره پیش روانشناس دیونه است، تقریبا همه روانشانس شدن و دائم از روش های تربیت کودک! درست خوابیدن! اینکه مطالعه خیلی خوبه! اینکه نباید عصبانی بشه آدم! و خیلی چیزای دیگه اما چند لحظه بعد وقتی وارد خیابون میشی می بینی همون آدم سرشو از پنجره ماشینش میاره بیرونو به یه عابر پیاده که داره از روی خط عابر رد میشه میگه "هی حیوون مگه کوری!" جامعه امروز ما اینطوری شده و ما خیلی تو حرف زدن خوبیم اما تو عمل واقعا باعث تاسفیم، نمی خواستم تلخ حرف بزنم اما به اینجا کشید بگذریم، من یه درخت چسب دارم تو بالکن که خیلی باحاله چون از پاییز مثل یه چوب خشک میشه و تا آخر زمستون واقعا هیچ علائمی از حیات نداره اما به محض اینکه فروردین میاد برگهای کوچیک سبز از گوشه شاخه های خشکش پیدا میشن، زندگی خیلی زیباست و این فصل، فصل تغییر بیاین هر کدوممون برای خودمون یه لیست از کارهای خوب و اخلاق های خوبی که می خواهیم داشته باشیم درست کنیم و سعی کنیم امسال بهش برسیم، فرصت ها کوتاهه ولی زندگی زیباست...